دلتنگی های نفیس

بدون عنوان

آخیییییش دلم وا شد...چه قالب خوشملی....نمی دونم واقعا چه علاقه  ای به عوض کردن قالبام دارم. ولی این یکی خیلی خوبه..... ماجرای افطاری ......به زودی..... راستی اینم آدرس وب دختر داییمه که واسه تولدش هدیه دادم. www.sepide.niniweblog.com حتما بهش سر بزنید.....ممنون. راستی پرستو جون چی کار کردی؟ وبت درست شد؟ ایمیلم رسید؟
6 تير 1394

ماجرای افطاری

توی دوسال گذشته ماه رمضون افطاری نداشتیم .اونم به خاطر درسای من.امسال مامان دوباره تصمیم گرفت افطاری بده. مهمونی امسال بزرگتر از سالهای قبله و به همین خاطر تو خونه نیست! تو رستوران عمه الی هست یعنی رستوران هتل بابابزرگ..... که اونم تو شهریه که نیم ساعتی با شهر ما فاصله داره... خب جریان از این قراره  قبلا مامان بزرگ اینا اونجا زندگی می کردند و مزار عمو سعید و بابابزرگ اونجاست و به رسم هرساله  توی یکی ازشبای رمضون  توی یکی از مساجداون شهر مذکور جلسه قرآن واسه عمو سعید هست...... حالا بحث سر این بود که  بابا می گفت باید شب افطاری و جلسه قرآن یکی باشه ک نخوایم دودفعه بریم اون شهر.......و همون شب مهمونی بعد افطار خودشو ...
3 تير 1394

بدون عنوان

سلام پرستو جون ایمیل زدم اگه نمی رسه دستت مشکل از رایانا هست چون واسه من باز نمیشه و مجبور شدم توی وطن میل یه ایمیل جدید بزنم .اگه رسیده که خبرم کن اگه نه تو وطن میل یا یه جای دیگه ایمیل  درست کن
2 تير 1394

قشنگ ترین ماه من وخدا.....

تو شهر ما یه ضرب المثل هست که میگه مگه ماه رو دیدی؟؟؟؟؟؟ خب این به کسی می گن خیلی می خوره ...... اون قدیما  شب اول ماه رمضون که هلال ماه رو می دیدن .... آدما کلی غذا می خوردن....نمی دونم .....شاید فکر می کردن قراره یه ماه گشنه بمونن.... حالا امشب ماه و می بینند. ....ماه آسمون قشنگ ترین ماه خدا.......از بچگی ماه رمضون رو دوس داشتم .....حتی اون وقتا که روزه نمی گرفتم ..... اولین بار که قرار شد روزه بگیرم خونه ی مامان چون بودم ....ولی سر ظهر که شد مجبورم کرد یه چیزی بخورم ......هی می گفت اگه نخوردی غش می کنی ......روزه مو خراب کرد...   اون وقتا که بابا بزرگ زنده بود شب نوزدهم   خونه شون یه افطاری خیلی بزرگه بود.......
27 خرداد 1394