دلتنگی های نفیس

تمووووم

1394/6/17 22:56
نویسنده : نفیسه
195 بازدید
اشتراک گذاری

همه چی تمومه. ....

دیگه کنکوری نیستم. ..

دکتر هم نشدم. ....

ولی خب .....

باشه خدا.راضی ام ب رضات.

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

اورانوس
17 شهریور 94 23:17
سلام دوستم اتفاقا همین الان داشتم بهت فکر میکردم اون وبلاگ جدیدت چی شد؟از نتیجه کنکور راضی بودي؟
پرستو
18 شهریور 94 0:39
نفيس چى قبول شدى؟من حالم خوب نيست زياد به اين خاطر كه كم ميام.موندم.دارم از غصه خفه مىشم
نفیسه
پاسخ
پرستو جونم غصه نخور.ایشالا سال دیگه قبول شی.قول بده جای من دکتر شی.من ژنتیک اهواز قبول شدم.راستش نمی دونم خوشحالم یانه...تو خیلی قوی هستی که تونستی بمونی.من قدرت تو رو نداشتم.نباید ناراحت باشی.خدا برات بهترین و خواسته.کم کم باید روحیت و خوب کنی و شروع کنی.اگه یه سال دیگه بمونی خیلی بهتر از اینه که ببینی همه ی دوستات پزشکی و دارو قبول شدن.ولی تو لیسانس.امیدوارم هیچ وقت این حسرتلخ و تجربه نکنی.
پرستو
18 شهریور 94 3:39
دوستم نگو اين جورى دلم گرفتبهت تبريك مى گم عزيزم.اين جورى ناراحت حرف نزن.با اين كه هيچ وقت همو نديديم و اون جورى با هم در ارتباط نبوديم ولى وقتى غصه مى خورى منم غصه مى خورم و وقتى شادى منم شاد مى شم.اين قدر با نا اميدى حرف نزن.ببين مگه تو دوست نداشتى بياى تهران كه معلم داشته باشى و گفتى اين يكى از مشكلاتت بوده.من چند روز پيش داشتم فكر مى كردم گفتم اگه فرهنگيان قبول بشى بياى تهران هم مى تونستى كلاس كنكور برى و بخونى و هم دانشگاه برى.اين جورى هم خوب مى شد.ولى مى گى ديگه حال ندارى.برات بهترينا رو مى خوام نفيس.منو يادت نره.برام دعا كن منم معلوم نيست مى حوام چى كار كنم.شايد آزاد تغذيه قبول بشم تهران برم.تا ببينم چى ميشه
نفیسه
پاسخ
پرستو جونم شما هم تنها دوست دوران کنکورم هستی.دوست داشتم اگه تهران قبول شدم بیام پیشت و دوستای خوبی برا هم بشیم.البته ما همینجوری هم دوستیم و خیلی خوشحالم این جا میای.نمی دونم ماجرای زهرای ناشناخته رو خونده بودی یا نه.ولی خوابی که مامانم تو مشهد دیده بود ، تعبیرش این بود که من فرهنگیان قبول نمی شم و همینطور هم شد.شاید قسمت نبوده.به قول مامانم آدم نبايد چیزی رو به زور از خدا بخواد. باید همیشه دعا کرد که خدا هر چی خیر و صلاحه بهش بده.من شاید الان ناراحت باشم ولی خب امیدوارم این یه حس زود گذر باشه.ایشالا هر چی دوس داری همون برات رقم بخوره . راستی دختر عمم قبول شد طراحی صنعتی غیر انتفاعی تهران.از دوران دبیرستانش ژنتیک دوس داشت.جوری که داداش کوچولوش بهش می گفت ژنتیکدان!!!!! نمی دونم چرا هر کی به اونی که میخاد نمی رسه و جاش اطرافیان خودش همون و به دست میارن تا پتکی باشه تو سرش.درست مث دخترعممم و خودم که پزشکی دوس داشتم ولی همه دوستام پزشکی قبول شدن جز من. از ته ته ته قلبم برات میخام که خدا خیر و صلاحتو تو آرزوهات قرار بده و به تک تک چیزایی که دوست داشتی برسی.
پرستو
22 شهریور 94 17:48
راستى نفيس جان عموت حالش خوبه؟دكترا چى مى گن؟خيلى شرايط سختيه.ياد مامان بزرگم ميوفتم
نفیسه
پاسخ
عزیزم مرسی ک همیشه تو هر شرایطی یادمی.کسی ک مریضه عموی بابامه و من اندازه پدربزرگم دوسش دارم.چند روز پیش رفتم عیادتش.....همون بیماری پدربزرگمو داره.حتی نمیخام اسمشو هم بیارم....ولی حال خوبی نداره.اصلا هم قبول نمی کنه ببرنش تهران.بیشتر بچه هاش تهران زندگی می کنن ولی هرچی بابام باهاش حرف زد بی فایده بود.تو روخدا دعا کن براش.. راستی آزاد و چی کار کردی؟ من سلولی ملکولی تهران قبول شدم ک چون همون رشته ایه ک دولتی قبول شدم نمیرم..... نتایج فرهنگیان هم ظاهرا نیومده هنوز....نمی دونم فک کنم یه مصاحبه دیگه داره ک من دیگه دنبالش نرفتم....چون کلی فکر کردم تا ب این نتیجه رسیدم ک همین ژنتیک بهتره با وجود اینکه ریسکش بالاس و خیلی باید تلاش کنم تا در آینده بی کار نمونم! پرستو جونم خییییلی خوشحالم ک دوست خوبی مث شما دارم.ایشالا همیشه موفق باشی
پرستو
25 شهریور 94 4:51
من ازاد دامپزشكى تهران قبول شدم ولى اصلا دوستش ندارم چون هم مى ترسم هم علاقه ندارم.منم خيلى خوش حالم كه دوستى مثل تو دارم.راستى چرا ديگه كم مياى و هيچى نمى زارى؟؟؟!!!
شیوا
29 شهریور 94 21:29
سلام نفیس جون آدرسی برام ب ایمیلم نیومد منم فک کردم دیگه اینجا نمینویسی چند وقتی نیومدم الان ی دفعه اومدم دیدم هستی خیلی خوش حال شدم دلم براد تنگ شده بود...